دفترچه خاطراتی از دختران مدرسه=> ۴۹ نظر

دفترچه خاطراتی از دختران مدرسه

نویسنده:پروفسور مهدی شکرانی

بهتون گفته بودم که عمو اسد هر روز با یه دختر 15-16 ساله ارتباط داره. شایدم نگفتم . اما این قضیه مربوط به پارساله. زمانی که من سوم دبیرستان بودم .

راستش اون سال سالی بود که من تازه وبلاگم رو در پارسی بلاگ زده بودم و زیاد نت نمیومدم. کلاً هر وقت میومدم برای چت کردن میومدم و بیشتر وقتمو با عموجون عدس میگذروندم.

کلاس ما زود تعطیل می شد و کلاً ما بیشتر از 5-6 ساعت در هفته کلاس نداشتیم . 50-60 نفر تو یک کلاس بودیم که اکثراً 7-8 نفر میومدیم و بقیه وقت امتحانا میومدن. چند نفر از دوستای من دوست دخترای مشترک داشتن با عمو عدس که البته خودشون بعداً فهمیدن مشترکه..

اما خب راستش عمو عدس با این دخترا بیشتر از بقیه دوستاش صمیمی بود و حتی بعد از مدرسه میرفت دنبالشون و می بردشون توی خونه ای که بهناز نبود یعنی اون یه خونش...

خلاصه منم یه روز رفته بودم اون خونه عمو عدس . عمو عدس یه شو گذاشته بود منم نشستم به دیدنش که یه لحظه چشمم به دفتری که روی میز بود افتاد. دفتری پر از ریاضی و مساله بود اما صفحه آخرش چیزایی نوشته شده بود که منو حسابی توی خوندنش غرق کرد( قرق؟) تموم شد . چند تا دفترچه دیگه هم اونجا بود و یکی از دفترچه ها از اول تا آخرش فقط خاطره بود. یه چیزاییش خیلی منو به خودش جذب کرد. زندگی از نگاه یه دختر 14 ساله!!!

امروز منتظر امیر بودم . آه آشغال 1 ساعت منو توی ایستگاه اتوبوس نگه داشت. این شبنم همش برای من کلاسِ دوست پسرشو میزاره اون وقت دوست من باید همیشه منو 1 ساعت نگه داره تو ایستگاه اتوبوس. یه دفه دیدم یه پسر خیلی خوشگل اومد توی ایستگاه . پیدا بود که از اون آدمای پولداره . خب یه دفه یه فکری به ذهنم رسید . با شبنم همون جا یه دعوا کنم تا نظر پسره رو جلب کنم. شبنمممم من میخام  اتوبوس سوار بشمممممم. یالا پول منو بده میخام بلیط بخرمممم...

خیلی دوست داشتم بقیشو بخونم اما پاره شده بود. رفتم صفحات بعدی . اینقدر واسم جذاب بود که نفهمیدم چه طوری زمان گذشت... یه دفعه عمو عدس اومد و به من گفت:

Hoy Pesere Ba Ejaze Ki Dary On Daftara Mikhooni?

من:  

اون روز عمو عدس از من یه چیزی خواست و به من گفت اگه اون کار رو انجام بدم اون دفتر رو میده به من . خب من اون کار رو انجام دادم و تونستم اون دفتر رو از عمو عدس بگیرم و حتی بعدش چند تا دیگه هم ازش گرفتم . این دفترهارو چند بار خوندم ولی بازم دوست دارم بخونم چون یکی از بهترین کاراییه که بهم حال میده. کلاً من از خوندن خاطرات آدما لذت میبرم البته به شرطی که ندونن من میخونم و توش خالی بندی هم نباشه...

خیلی دوست دارم از اون دفترها داشته باشم بازم اما فعلاً که چند وقته عمو عدس اینجا نیمده....


نویسنده: پری خانوم

اندر حکایت همکاری من با آقا مهدی

جمعه چند ساعت بعد از آخرین آپ :

من : دستت درد نکنه مهدی جون خیلی خوب شد ...

مهدی : دارم می میرم از خستگی تا صبح بیدار بودم !!!

من : خسته نباشی آخیش تا هفته دیگه کلی مونده ... نه؟؟؟؟؟!!

شنبه :

مهدی : پری می خوای از حالا شروع کن یه چیزی بنویس که کارت به پنج شنبه نکشه !!!

من : برو بابا تازه شنبه اس کووووووووو تا پنج شنبه !!!

یکشنبه و دو شنبه مشترک :

مهدی : پری خانوم چیزی نوشتی ؟؟؟

من : نه خیر گیر نده دیگه یه چیزی می نویسم ...

سه شنبه و چهار شنبه مشترک :

مهدی : پری هنوز چیزی ننوشتی ؟ پس کی می نویسی ؟

من : حالا .... دیگه چه خبر !

پنج شنبه ساعت 3 ظهر :

مهدی : کجایی تو از دیشب تا حالا ؟

من : خسته بودم !

مهدی : خوب حالا چی نوشتی ؟

من : چی ؟

مهدی : واسه وبلاگ ؟

من : اوووووووووووو کو تا پنج شنبه !

مهدی : پری خانوم الان پنجشنبه اس !!!

من : نه بابا ای وای خوب ببخشید اصلا یادم نبود ...

مهدی :خوب الان برو بنویس ساعت 6 بیار ... من از دست تو چی کار کنم ؟

پنجشنبه ساعت 6 بعد از ظهر :

مهدی ( داره موهای خودشو می کنه ) : پرررررررررررری تو رو خدا نگو که ننوشتم !

من: می خواستم بنویسم ترسیدم دعوام کنی... خوب راستش می خواستم بنویسم می دونی که سرم خیلی شلوغه مهدی جون ولی به جون خودم تا ساعت 8 می نویسم ...

مهدی : ساعت 8 چیزی ننوشته بودی نیای که خودم خفه ات می کنم !

پنجشنبه ساعت 8 شب :

مهدی : به به پس نوشتی که اومدی نه ؟

من : نه

مهدی : باشه من این جام تا بری بنویسی تا ننوشتی جواب نمی دم !

من ( با تنبلی ) : الان !

مهدی : بله بله بله الان !!!!!!!!!!!!!!

من : نمی خواااااااام الان مغزم کار نمی کنه ...

مهدی : یا الان می نویسی یا می یام مغزتو کار می ندازم !

من : باشه باشه خونسرد باش ...

و بالاخره چهار خط می نویسم و تحویل آقا مهدی می دم و در می رم تا پوستمو نکنده! حالا کی دوس داره با من همکاری کنه ؟ من با تمام انرژی آماده همکاری هستم ( البته قبلش یه نگا به آقا مهدی بندازید ! )


آموزش آشپزی

استن بل بلی

موات لازم :

دو کیلو برنج دم سیاه ( دم قرمز دم بنفش یا سرخ آبی هم خوبه مهم اینه که دم داشته باشه رنگ دمش مهم نیست)

پنج قاشق رب گوجه فرنگی ( باز زدی کانال فرنگی بی حیا ؟ )

با گویش شیرین مشهدی : ) گورجه فرنگی )

نیم کیلو لوبیا چشم بل بلی یه وقت چشم چقوکی نباشه ( توضیح : چقوک همان گنجشک است ولی مشهدی های بزرگ وار بهش می گن چقوک chooghook -نویسنده )

نمک فلفل به میزان کافی

گوشت چرخ کرده 100 گرم

برای شروع لوبیای چشم بل بلی را از شب قبل در آب گرم خیس کنید تا باد مربوطه از پیکر لوبیای فوق الذکر خارج شود. در ادامه برنج را بپزید ...اگه بلد نیستید به من ربطی نداره .... و لوبیا را داخل برنج پخته شده قرار داده با یک گوشت کوب خوب بکوبید . غذای شما آماده است . آن را در ظرف بکشید و با رب اطرافش را تزیین کنید

                

توضیح : این غذا در بعضی مناطق به اشتباه استنبلی تلفظ می شود که شیوه درست تلفظ و طرز تهیه صحیح آن در بالا ذکر شده است امیدواریم هنگام صرف غذا بیشترین لذت را ببرید ...

جریمه که نداریم؟ آقا اجازه مقشای ما تموم شد؟


شعر

نویسنده:پری خانوم...

نشاط انگیز و ماتم زایی ای عشق

عجب رسوا گر و رسوایی ای عشق

اگر چنگ تو با جانی ستیزد

چنان افتد که هرگز برنخیزد

ترا یک فن نباشد ذوفنونی

بلای عقل و مبنای جنونی

تو لیلی را زخوبی طاق کردی

گل گلخانه آفاق کردی

گر بر او نمک دادی تو دادی

بدو خوی ملک دادی تو دادی

لبش گلرنگ اگر کردی تو کردی

دلش را سنگ اگر کردی تو کردی

کی در این میان مجنون شد از عشق

در این آتش هر آنکس بیشتر سوخت

چراغش در جهان روشنتر افروخت

نوای عاشقان در بی نواییست

دوام عاشقی ها در جداییست

 


1:اگه یه روز صبح بیدار شدی و دیدی هری پاتری چی کار می کنی؟

2: بدترین کابوس و بهترین رویات چی بوده ؟

3:اگه یکی از راه برسه بزنه تو گوشت و راهشو بکشه بره چی کار می کنی ؟

حالا پری جون خودش باید سوالاشو جواب بده:

اگه پری جون مجبور بشه آشی که خوش پخته بخوره چه شکلی می شه؟

 سوال1- خوب اگه یه روز صبح از خواب بیدار بشم و ببینم هری پاتر شدم اول می رم یه حالی با هرمیون می کنم. بعد با چوب جادویی دهن خیلی هارو می دوزم

از چمله منو

نه عزیزم تو رو تبدیل به قورباغه می کنم

سوال2- من که هر شب دارم کابوس می بینم رویای باحال هم نداشتم

سوال3- نمیدونم. یه لقد می زنم تو نشیمن گاه مبارکش که دیگه از این کارا نکنه

جوابای مهدی:

سوال1-  هیچی تو آینه نگاه می کنم میگم خواب دیدی خیر باشه...

سوال2-  بدترین کابوسم آشنا با پری بود و بهترین رویام آشنایی با پری جون بود...

سوال 3- هیچی بِر و بِر بهش نگاه میکنم میگم داداش من اینجا حادقمااااااااااا!

 

سوالهای مهدی:
سوال4-الان چه چیزی تو رو خوشحال میکنه؟

سوال5:اگه الان 100 میلیون داشتی چیکار می کردی؟

سوال6- اگه دختری وقتی یه پسر دنبالت میفته چه حسی داری؟ یا چیکار میکنی؟

جوابهای پری:

سوال4: خوب الان اگه مهدی بگه این هفته تو هیچی ننویس برو یه هفته بخواب

سوال5: اول می رفتم شهریه دانشگاهمو تا دو سال دیگه می دادم. بعد چک هامو پاس می کردم که طلبکارا هر روز می یان منو ببرن زندان. بعد هم با تهش می رفتم کلی کتاب و سی دی می خریدم . بعد هم دو باره قرض بالا می اوردم می رفتم زندان

سوال6: اگه فقط دنبال بیفته کاریش ندارم و اخم می کنم و می رم. اگه حرف زیادی بزنه حالشو میگیرم. اینم شامل فحش دادن و کاتر کشیدن و خشونت های فیزیکی می شه

 

جوابهای مهدی

سوال4: پری روتو بکن اون طرف تا من بگم...

یه دفترچه پر از خاطرات دخترای مدرسه

سوال5: من همشو دو دستی تقدیم پری می کردم

سوال6- خب من پسرم . اما هیچوقت دنبال دختری نیفتادم و از این کار متنفرم..

پری: بی خاصیت....

نه. شوخی کردم عزیزم .آفرین کار خیلی بدیه. پسرای بی شخصیت این کار رو میکنن..

 

یادتون باشه حتماً به این سوالات جواب بدید:

1:اگه یه روز صبح بیدار شدی و دیدی هری پاتری چی کار می کنی؟

2: بدترین کابوس و بهترین رویات چی بوده ؟

3:اگه یکی از راه برسه بزنه تو گوشت و راهشو بکشه بره چی کار می کنی ؟

سوال4-الان چه چیزی تو رو خوشحال میکنه؟

سوال5:اگه الان 100 میلیون داشتی چیکار می کردی؟

سوال6- اگه دختری وقتی یه پسر دنبالت میفته چه حسی داری؟ یا چیکار میکنی؟


 

نظرات 51 + ارسال نظر
گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:14 ق.ظ

اوخی جونمی ...من اول شدم من اول شدم.... من اول شدمممممممممممممممممم....

گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:15 ق.ظ

من نمی خوام میام اینجا گریه ام میگیره...هی از ادم سوال می پرسن....من از امتحان خوشم نمیاد.....

گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:16 ق.ظ

سوال اول: من از هری پا تر خوشم نمیاد... نمیشه یه شخصیت دیگه رو به من معرفی کنید...مثلا گودزیلا

گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:17 ق.ظ

اینکه که برم تو یه وبلاگ و ببینم طرحش مث وبلاگ خودمه..... خیلی بده ...خیلی بده.... بهترینشم این بوده که برم وبلاگ خودم ببینم قالبم عوض شده....

گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:18 ق.ظ

بهش میگم پدر سگ مگه مرض داری... بعد یه لگد میزنم به اونجاش...خود مهدی میدونه من عاشق لگد زدنم....(نیش)

گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:21 ق.ظ

اینکه هری پاتر بشم.... (اون دیونههه)

گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:22 ق.ظ

میدادم به مهدی که بده به پری جونم....(تاونیکه تند تند پلک میزنه)

گیلاس جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 03:24 ق.ظ

بهش میگفتم دنبالم نیفت.....اونم می گفت چشم دیگه نمی افتاد...اره؟

نیکا جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 04:40 ق.ظ http://nika-star.blogfa.com

در پست قبل بهم لطف کرده بودی و اول هم شده بودی
همین جا ازت تشکر می کنم و الان می رم کامل مطلبت رو می خونم عزیزم
به روزم
دوست داشتی بهم افتخار بده و سر بزن
ضمنا حتما عضو این سایت که گفتم اونجا بشی ها
یا حق

بنفشه جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 06:12 ق.ظ http://tizhoosh68.blogfa.com

سلام...پری تا بیست وچهارساعت وقت داری بیای وبلاگ من سر بزنی مگه نه حالتو میگیرم...پس چرا نمیای؟ هان؟من دیگه دارم می رم ها... یعنی وبلاگم حداقل تا چندماه تعطیله پس بیا بهم سر بزن واین دم آخری ازم استفاده کن...
برنامه ی آشپزیت منو متحول کرده اساسی...ما به چقوک میگیم چغوت...!
و اما سوالات
۱- هیچی...چه کار کنم خب؟ یه ذره بالا پایین میپرم و ذوق میکنم...
۲- بدترین کابوسا کلا ْ زیادن...بهترین رویاهام گاهی وقتا هستن دیگه...حالا من اول کدومشو بگم؟ فعلاْ این سوال رو بی خیال...
۳-مگه مرض داره؟ من که تو شوک این قضیه می مونم...
۴- یکی بیاد بگه امتحان ریاضی شدی بیست...! یا یکی دیگه بیاد بگه امتحان فاینال زبان رو پاس میکنی...
۵- ۵۰ میلیون می دادم فقیرا وبقیه رو هم ...نمی دونم! بالاخره یه فکری می کردم واسش...پس انداز می کردم دیگه...
۶- با خودم فکر میکنم که چقدر این پسره بد بخت وخره که دنبال من افتاده...

نگار جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 06:18 ق.ظ

از این عمو عدست زیاد خوشم نمیاد ببخشیا ولی دربارش ننویسی بهتر نیس

نگار جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 06:18 ق.ظ

منو الان اومدن ایران خوشحال میکنه

sheida جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:20 ق.ظ http://sheidaaa.mihanblog.com/


سلاااام.......ممنون به من سر زدی....

۱.هیچی...فقط یکم اذیت میکردم و همین...

۲.بدترین کابوس: یه بار کابوس دیدم که دارن مامانمو میکشن...
بهترین رویا: فرد دلخواهمو پیدا کردم...

۳.میرم دنبالش و یکی میخوابونم تو گوشش

۴.دیدن و بودن عزیز دلم....

۵.ماشین میخریدم...لباس و....واسه خودم و مامان و خواهرم و کمک فقیرا میکردم...

۶.اگه پسر بی آزاری باشه بیخیالش میشم...ولی اگه پسر لوسی باشه اخم میکنم و به احتمال زیاد دعوا...

یلدا جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:55 ق.ظ http://yaldaface.blogfa.com

سلام
یه راست میرم سراغ سوالت !!!
۱- میخوابیدم که بقیه خوابم رو ببینم
۲-بدترین کابوسم زندگیه بهترین رویام یه خواب طولانی بی بازگشت ...
۳- قبل ازینکه بره میزنم توی گوشش بعد میگم میتونین تشریف ببرین !!!
۴- الان چیزی که خوشحالم میکنه اینه که سوالها تموم بشه برم بخوابم !!!
۵- میذاشتم زیر بالشم تا صبح واسش یه فکری بکنم!
۶- حسی ندارم . کاری نمیکنم بذار بیاد دلش خوش باشه . خسته که شد راهشو کج میکنه میره پیش مامان جونش !!!!
خسته نباشید بچه ها....

خانوم کوچولو جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 09:30 ق.ظ http://Khaanoom-Koochooloo.mihanblog.com

سلام....
من الان سرخورده شدم!!!...چون اول نشدم!!!(گریه)
.....به خاطهمین فقط جواب سوالارو میدم وراجع به بقیه چیزی نمیگم بااینکه خوندم...
۱-دق میکنم....
۲-دیگه واردجزییات نشو(چشمک)...
۳-چون تو اون لحظه شوکه میشم کاری نمی کنم ولی بعدش حسابی فحش میدم!!!!....
۴-آرزوم برآورده بشه!...
۵-کار خاصی نمیکردم....با اتومن اولش خریدای واجب رو میکنم وبقیه رو می ذارم تو بانک....
۶-همش فحشش میدم ودعا میکنم یکی پیدا شه حالشو بگیره....
خب اینم ازسوالا..
تابعد...
درپناه خدا،شادباشین وامیدوار.

سارای شیک جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 10:35 ق.ظ http://nimroz.blogfa.com

اول از همه یه سلام به پری جون خیلی خیلی باحاله و کاراش حرف نداره . خوشم اومد از کاراش به این می گن دختر. دوم از همه سلام سوم از همه الان دارم می رم بعد بهت سر می زنم باید خبرامو بفرستم بعد باشه

بغض گرفته جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 12:50 ب.ظ http://kebriya.blogfa.com

سلام مهدی جان
ممنونم که بهم سر می زنی نازنین
منتظر می مونم تا شعر رو کامل کنی
اما خوندن خاطرات دیگران یه کم...... .چی بگم عزیز...گاهی فکر می کنم بعضی ها کی از.......... کارهایی که انجام میدن سیر میشن مثل عمو عدس تو نمی دونم این عموی تو خودش دختر داره یا اگه کسی با .......چی بگم فقط خدا شفاش بده
شاد باشی و ......
پری رو هم سلاک برسون
بدرود

سارای شیک جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 12:54 ب.ظ

دوباره سلام می خواستم امروز خیلی حرفا بزنم اما مثل اینکه کمی حالم بد شده و ای نغمه هم دارم بنابراین چیزی نمی گم راستی نه بابا ولش کن.

عروسک جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 01:52 ب.ظ http://sarzamine-sargardany.blogfa.com

سلام پروفسور شکرانی :
خوبین آقا مهدی ...
خیلی زیبا و مفید بود ممنونم که خبرم کردین ...
موفق باشید ...
یا حق...

عروسک جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 02:03 ب.ظ http://sarzamine-sargardany.blogfa.com

و اما جواب سوالاتون
۱)چون اونوقت جادو بلدم ... برای همه اون چیز هایی رو که میخوان سعی میکنم جادو کنم تا دلشون شاد بشه
۲)یادم نمیاد
۳)از تعجب شاخ در میارم و...
۴)این که یکی بهم بگه برای هفته بعد امتحان نداریم و ....
نه ...اینکه دانشگاه تعطیل و من مجبور نیستم کلی تحقیق و درس و آماده کنم ( گریههههه)
۵)نمیدونم ...اول میرفتم پول تلفن و میدادم (:دی) ...بقیشم میدادم به کسایی که احتیاج دارن ...
۶)اولش عصبانی میشم ... بعدش محلش نمیذارم تا بره پی کارش...

[ بدون نام ] جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 05:41 ب.ظ

سحر جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:54 ب.ظ http://cometotellyou.blogfa.com

سلام پری خانم و آقا مهدی گل گلاب
۱-نمی دونم چون اصلا هری چاتر دوست ندارم و الان بادم نیست چی کار می کرد.
۲-بدترین کابوسم جدا شدن از کسی که از ته دل دوستش داشتم بهترین رویام دونستن اینکه یه عالمه دوست خوب دارم
۳-میرم دنبالش می گم: ببخشید برای چی این کار رو کردید؟(فکر کنم احتمالا قبل از سوال حسابمو صاف می کردم بعد...(چشمک)
۴-پروژه ام جواب بگیره
۵- سرمایه گذاری می کردم(روی چی دیگه رازه) ولی حتما اول یه سفر خارج از کشور می رفتم حتما .اول به برزیل
۶-هیچی کاریش ندارم و گاهی هم اگه ببینم زیادی پشتکار داره بهش می گم ببخشید آقا وقتتون رو تلف نکنید فایده نداره(لبخند)
موفق باشید
در ضمن آقا مهدی اینقدر به پری جون گیر نده ااا(آدمک مثلا عصبانی) هر چی باشه همیشه حق با خانوما است (غش)

۶۶۶ جمعه 9 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:05 ب.ظ

اااااااااااف معرکه است !
یه روز صبح پاشی و ببینی توی هاگوارتزی!!!!!!!!!!!
راستی بدترین کابوسم رو قراره دفعه ی بعد که آپ کردم بگم !!!
از تیوریت ممنونم .
الان دوست جونم ! چون دلم براش تنگ شده !!!!
هیچی کتابم رو چاپ می کردم !!!!!
هیچی !!!
!به من چه مشکل خودشه که دنباله من افتاده !
شایدم یکمی بهش بخندم ! شایدم بزنمش ! نیشششششششششششش

سیمین-فانی شنبه 10 دی‌ماه سال 1384 ساعت 02:13 ب.ظ http://sedayebinava.blogfa.com

سلام پرفسور من
عزیزم به سوالاتون نمیخوام جواب بدم ولی خاطرت خیلی جالبه و امان از دست عمو عدس تو که من نمیدونم چی میخواد از دست روزگار
مهدی جان تو و پری خیلی خوب مینویسید و در ضمن .....
موفق باشی

عاطفه یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 06:01 ق.ظ http://www.atefeh87.blogfa.com

سلام به آقا مهدی و پری جان!
خوب هستید؟
اه ه ه ه کاش بقیه ی داستان اون دختر ۱۴ ساله را می نوشتید! منم کنجکاو شدم(زبونک) . به به باید آفرین گفت به همکاران واقعا فعال و مشتاق!! ...باز خوبه پری جون همون ۵شنبه شب هم نوشتی(چشمک)... غذا هم عالی بود! صرف شد!(زبونک) حالا در جواب سوال ها: ۱-اگه دیدم هری پاترم خودم می کشم! ۲-اااوووو اگه بخوام بدترین/بهترین رویاهامو بگم که ۲۰ تا کامنت می شن! پس بهتون رحم می کنم و نمی نویسم ۳- می گم مگه مرض داری؟ بعدش هم حسابش را می رسم۴- نمی شه گفت! خصوصیه! (چشمک) ۵-دوست ندارم اینقدر پول یهو گیرم بیاد چون مثل الان گیر می کنم که چی کار باید باهاشون بکنم؟! ۶-اولش یه کم وحشت می کنم اگه دیدم باز همینجوری میاد یه دفعه رومو بر می گردونم داد می زنم که آهااااای مردم این داره منو اذیت می کنه! بعد قیافه ی ضایع شدنش را نگاه می کنم.
وای ی ی چقدر نوشتم....در آخر سر اینکه به روز هستم (با تغییرات اساسی و جانانه!!!) خوشحال می شم سر بزنید
موفق باشید

تاج ماه یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:45 ق.ظ http://www.tajmah.blogfa.com

سلام و درود بر شما
زیبا و دلنشین بود تمام قسمتهایی را که خواندم تا به این جا رسیدم و نظر نوشتم دست شما درد نکند و از قلم رنجه شما در وب لاگم صمیمانه تشکر می کنم

یه دل کوچولو یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 09:52 ق.ظ http://chibegam.blogfa.com

سلام...میگم این دخترا هم یه مقدار زیادی مشکل اخلاقی داشتن!! به ۱-۲ تا دوست پسر قانع نبودن:دی
اینم موافقم خیلی حال میده....ولی اون بدبختی که دفتر چش خونده می شه نه همچین!:دییییی

خانوم کوچولو یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 12:09 ب.ظ http://Khaanoom-Koochooloo.mihanblog.com

سلام عرض شد...
کلبه ی خانوم کوچولو به روزه...
خوشحال میشم از دیدنتون....
درپنا ه خدا،شادباشید وامیدوار.

سلطان بانو یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 02:27 ب.ظ http://mandm.blogfa.com

سلام علیکم
حال شما خوبه ؟؟؟؟
من لینک شما رو گذاشتم تو وبلاگمون اگه ممکنه شما هم زحمت لینک ما رو بکشید (یعنی به لینکای وبلاگتون اضافه کنین )(خجالت)

۶۶۶ یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:20 ب.ظ

سلام مهدی جون خوبی خوشی !
اول اینکه من آپممممممممممممممم
تا تو هم نیای بهم سر نزنی آپ نمی کنم.
راستی آنقدر به این پری خانم گل گیر نده . بزار خودش کاراشو یواش یواش می کنه ...........
راستی این دستور پخت خیلی جذاب بود .......
قربونت بشمن . پسرای دور و برتو ببوس و سلام برسون ( نیشششششششششششششششش)

۶۶۶ یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:23 ب.ظ

راستی مهدی اگر زحمتت نیست به گیلاس هم خبر بده ! هر کار می کنم نمی تونم براش نظر بدم.
قربونت فعلا بای .

پویا ربانی دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:06 ق.ظ http://Irankingworld.blogfa.com

سلام و درود من از ان شما اقا مهدی
پست اخرت هم جالب بود من نمیدونستم اپ کردین

خوب از حال همکارت پرسیدی باید به شما عرض کنم
که حالش بسیار خوبه فقط چند روزه سرش شلوغه

راستی سفر به سلامت
موفق باشی............همیشه
ارادتمند شما: پویا ربانی مشهد ۱۲/۱۰/۱۳۸۴

کاظم دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:15 ق.ظ http://www.amoozeshe-internet.blogfa.com

بگذار از این به بعد تنها پیشانی تو را بسرایم!حرفی است عامیانه که میگوید«تقدیر هر کسی را از پیش، روی لوح جبینش نوشته اند»بگذار عامیانه بیاندیشیم!پیشانی تو شاهد این راز استبر روی آن خطوط موازیزخم تو نکته ای است که باید خوانددر امتداد پرواززخم تو مثل نقطه آغاز است.بگذار عاشقانه بگویم!بر صفحه جبین تو آن نقطهآن خطوط مواز استکه سرنوشت قوم مرا شکل میدهدپیشانی تو تفسیر لوح محفوظپیشانی تو سوره نور استاین راز سر به مهر قدیمیاز دستبرد حادثه دور است!بگذار بعد از این تنها پیشانی تو را بسرایم!.............,وبلاگت خیلی قشنگه نمیدانم که نظر منو می خونی یا نه ولی هر جا هستی موفق باشی به وبلاگ ما هم سری بزن و خوشحال می شم از نظرات زیبای شما دوسته عزیز استفاده کنم ممنون

۶۶۶ دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:50 ق.ظ

مهدی ایه که الان گفتی یعنی چه ؟
یعنی افتضاح بود.
خوب تا اینجا فهمیدم .
اما منظورت از قوانین کپی رایت چی بود ؟
در ضمن من اصلا به نوشته های تو نگفتم وحشتناکه .
تو عالی ویرایش می کنی اما حس شوخ طبعی طبیعیت رو فراموش می کنی .
ویرایش یعنی روان کردن نوشته .
خوب در هر حال بی صبرانه منتظر انتقادت هستم .
زودی بیا ترو خدا .
راستی امیدوارم زودی پری پیداش بشه !
نگران نباش . حتما مشغول درس هاست . شایدم اکانتش ته کشیده .
خوب قربونت مهدی جان بای تا بعد
راستی به گیلاسی خودم گفتم !!!!!!!!!!!!۱ یعنی تونستم نظر بدم .

... دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 10:12 ق.ظ http://number.1.mihanblog.com

سلام مرسی که بهم سر زدی .بابت مطالب جالبت هم مرسی.خوشحال میشم باز ببینمت.موفق باشی.پری خانم این آقا مهدی و این قد حرص نده.پیر میشه ها.

شادی(فرزند آتش) دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 10:56 ق.ظ http://www.fire-girl-no1.blogfa.com

سلام ممنون که به وبلاگ من اومدین باز هم منتظر حضورتون هستم

ساغر دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 11:16 ق.ظ http://baharemordeh.blogfa.com

سلام مهدی جون و پری جوون
ببخشید منو چند وقتیه خیلی سرم شولوغه موقع امتحاناست خودتون می دونید دیگه ....
مهدیتو کی می خوای دست از این فوضولیت برداری
من از دوران بچگیم تا ۱-۲ سال پیش یه ۲-۳ دفترخاطرات دارم آدرس بده واست بفرستم
این عمو عدس تو نمی خواد دست از این کاراش برداره
وای که چقدر منو عصبانی می کنه ( ببخشیداااااا )
خب پری جون با دادش کوچولوی ما چه می کنی ؟؟؟؟ اذیتش نکنیاااا
مهدی آقای گل گلاب پری جونمونو اذیت نکنیاااا زیادم بهش سخت نگیراااا
راستی تولدتون مبارک انشاله که ۱۲۰ سال زنده باشدی و هر جا که هستید خوش و خرم باشید
حالا جواب سوالاتون :
اول سوال بنفشا ( پری )
۱- جیغ می زدم
۲- بد ترین کابوسم جدایی از ... و رویام : داشتن یه پسر بچه چاق و تپل و خپل با چشم و ابروی مشکی و چشمای درشت
۳- نمی دونم خب می رم ازش دلیل کارشو می پرسم اگه الکی بود منم یه دونه محکم تر می کوبونم تو گوشش
حالا سوال سفیدا:
۱- الان یه تغییر تحول بزرگ تو زندگیم
۲- .... می رفتم یه خونه کوچولو می خریدم و یه ماشینو بقیشم چرت و پرط می خریدم ( اگه پسر بودم می گفتم می رفتم زن می گرفتم )
۳- حس آزار و اذیت کردنش و خورد کردن شخصیتش
وایییییییی که چقدر شماها از من حرف کشیدید
من رفتم
تا بعد



ندا دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 04:12 ب.ظ http://nedageda.persianblog.com

سلام پری خانوم گل و آقا مهدی پروفسور(می گم آقا مهدی شما مشکل چند شخصیتی دارید یه روز شیکی یه روز نابی یه روز پروفسور...بگذریم)
می گم آقا مهدی دفتر که به دستت می رسه همشو اینجا بنویس از این به بعد...خوب؟
پری جونم تنبل بودی تنبل تر شدی مخصوصاً از وقتی که با آقا مهدی همکاری می کنی که فکر نمی کنم اسمشو بشه گذاشت همکاری چون الان دیگه مهدی باید کچل شده باشه از بس حرص می دی ولی خودمونیماااااااااا خیلی شیکی..
وای که این آموزش آشپزی شما منو کشته...من تا الان فکر می کردم ما روش صحیح غذا درست کردنُ بلدیم اما از وقتی شما آموزشُ شروع کردین تازه فهمیدم که چرا غذاهامون خوشمزه نمی شده...واقعاٌ دستت درد نکنه پری جوون
و اما نوبت به جواب سؤال ها رسید:
۱-سعی می کنم اون روز از خواب بیدار نشم.
۲-یادم نمیاد.
۳-مگه دست خودشه که راهشو بکشه بره تازه من اون موقع باهاش کار دارم.
۴-الان چیزی منو خوشحال نمی کنه بعداٌ نو نمی دونم.
چرا یادم اومد اینکه سؤالا تموم بشه...
۵-عشق دنیا...البته اول کمک به دیگران بعدش...
۶-هیچ حسی ندارم...اعصابم خورد می شه (آخه همشون افغانین٬دو نقطه دی)
تورو خدا اگه سؤالی هست بگینا خجالت نکشین...نیست؟!
پس با اجازه من رفتم
راســتــی آپ کردم
خوش باشید
تا بعد

آزیتا دوشنبه 12 دی‌ماه سال 1384 ساعت 06:23 ب.ظ http://azi.blogsky.com

خوب اول بگم که دلم واسه این مهدی کلی شوخت...
۱-هری پاتر بودن اصلا برام جداب نیست
۲-بدترین کابوسم جدایی و بهترین رویام رسیدن به ...بد آموزی داره ولش کن
۳-میشینم گریه میکنم مثل بچه ها
۴-الان همین الان ...خوب بی خیال
۵-همشو کفش و لباس میخریدم
۶-خصوصیه
حالا زود بیا که منتظرتم ...

سلام

خوبین شما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ببخشین دیر اومدم خوب ؟؟؟

بابا ایول کلی خوب بود و حال کردم .

دست دوتاتونم درد نکنه

راستی جواب سوالارو بذار بدم :‌

۱. من عمرا هری پاتر نمیشم
۲.بدترین کابوشم مردنم تو خوابو خوبش عروسی با داداشم بود ((:
۳.با لنگه کفشم میزنم تو گوشش
۴.الان دیدن یه نفر خیلی خوشحالم میکنه ... بابا دمم
گرم
۵.یکمی شو پس اندازو یکمی رو خرج مرج میکردم
۶.هیچی منم سر کارش میذارم اگه مسیرش خوب باشه اما نه اگه بد باشه و خوشمم نیاد اگه متلکم بگه بیچارش میکنم

راستی مهدی جان در مورد قالبم والا میخوام اما نمیتونم بگم میخوام چون واقعا؛ لایق این همه محبت نیستم و کار مشکلیه
ممنون بابت این همه لطف .
پیش منم بیایین .. بابای

کوچولوها سه‌شنبه 13 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:15 ب.ظ http://kocholoha.blogfa.com

سلام من از وبلاگ کوچولوها مزاحم میشم
متنت خیلی جالب بود به ما یه سر بزن اگه خوشت اومد تبادل لینک کنیم

لبیسیب چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:52 ق.ظ http://saeed-y-nor.4t.com/images/?thumb=1

http://saeed-y-nor.4t.com/images/?thumb=1

ناتالتا چهارشنبه 14 دی‌ماه سال 1384 ساعت 08:52 ق.ظ http://saeed-y-nor.4t.com/images/?thumb=1

http://saeed-y-nor.4t.com/images/?thumb=1

بغض گرفته پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1384 ساعت 12:27 ق.ظ http://kebriya.blogfa.com

سلام مهدی و پری عزیز
آپ کردم و منتظر حضور سبزتون در عصیانکده ام هستم
چشم انتظارم ...........
بدرود

علی و آزاده پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1384 ساعت 02:23 ق.ظ http://aliazi.blogsky.com

che bahal tahala hich blogio nadide boodam in hame post o ye ja faghat vase nazar ama bahal bood makhsoosan jaryane daftare

غزاله پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1384 ساعت 11:50 ق.ظ

سلام پری جون
چه وب باحالی بود . کلی خندیدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!
عشق من پست جدید داشتی زود به من بگو برم سر بزنم.

الناز پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1384 ساعت 04:38 ب.ظ http://mesleelnaz.blogsky.com

سلام
یعنی اللان من اخرم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:-(
اخه کامپیوترم سوخته بود ببخشید دیگه !!!!!
سئوالات خیلی عجیبه!!!!!مگه میشه یکی همین جوری بزنه تو گوش ادم مگه این که دیوونه باشه!!!
نکنه این کار رو خودت کردی!!!

ساحل پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1384 ساعت 06:01 ب.ظ http://sahel12.persiuanblog.com

سلام.............وای خدا این یعنی چی پری؟؟؟؟؟؟؟؟من اومدم ایران زمین از اینجا سر در اوردم ولی خیلی جالب بوداااااااا

ساحل پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1384 ساعت 07:27 ب.ظ http://sahel12.persianblog.com

سلام.......۱:میرفتم سلمونی۲:دوستم از وبلاگش رفت......خوبم که همش خوبن۳:منم می زنم در گوشش یا اگه زورم نرسید گریه می کنم۴:دوستم برگرده به وبلاگش۵:دیگه غم دنیا نبود که۶:ااااااااااوووووووو باز این چه بدبختیه که افتاده دنباله بد بخت تر از خودش

محمد پنج‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 06:18 ق.ظ

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد